فارغ التحصیلان شبکه های انتقال و توزیع
 
قالب وبلاگ
نويسندگان


به مناسبت یکساله شدن وبلاگ& فارغ التحصیلی


88/6/31 روز فراغت از دوره کارشناسی بود، چه زود یک سال گذشت!تو این یه ساله  هر کی  به یه طرفی رفت، اما به هر حال هرجا که باشیم دواران و خاطرات هدف رونمیشه فراموش کرد خاطرات خوب،زیبایی ها،لبخند ها،شیرینی ها، وگاه هم تلخیها،همه وهمه... 

نمیدونم این جمع ودوره  رو چه جورباید توصیف کرد فقط اینقدرمیگم که جمعی بود دوست داشتنی ومثال زدنی ودوستانی همه یه رنگ وپرنگ که با همه بود ونبودها کنارهم ساختن و خاطرات خوبی باقی گذاشتن که باعث شد همیشه به خوبی وخوشی ازخاطرات این دوره یاد کرد.دریک کلام دوره ای بود که هم گذرش وهم خاطراتش به بهترین نحو بود.(حداقل نظر خودمه) و خدا روشکرهمون طور که انتظار میرفت پایان دوره پایان دوستیها نبود....

واما در موردhadafelectricity                                                                                عرض به خدمت عزیزتونhadafelectricity  اواخر مرداد 88 وقتی که ملت فهمیدن دیگه آخرای کاره و کم کمک باید رخت بر بست و از این حرفا پا به عرصه اینترنت گذاشت و فلسفه وجودیش هم اینه که یادنامه ای باشه برای همه،اصلا یه ساری مجازی باشه برا الان!

تو این یک سال خیلی از دوستان اومدن وسر زدن و نویسنده مطالب خوب و زیبایی بودن و خیلی ها هم اومدن و میدونم که اومدن اما سعادت نبود ازمطالبشون استفاده کنیم. به هر حال از همه تشکروانشاا.. همه همیشه ومستمر حضور داشته باشن.

دیدم این یه سال خیلی زود گذشت یه ساعت پا شکسته این بغل گذاشتم تا شاید دیگه سال بعد اینقدر زود نگذره!! یه لوگو هم برا hadafeleectricity ساخت و پرداخته کردم که هدف یادتون نره! واینا در واقع هدیه تولد بود برا وبلاگ،هدیهای دیگه ای هم در نظرم بود که متاسفانه وقت نکردم و باشه طلبش!


شما هم اگه دوست دارین نظرتون رو در مورد دوران هدف بگین.


  به امید فرداهای بهتر براتون....


موضوعات مرتبط: دوستانه، تبریک
[ چهارشنبه 1389/06/31 ] [ 21:44 ] [ محمد رضا سفلایی ]

احتمالا عسکهای بسیار زیادی از فرودگاههای عجیب دیده باشید اما فرودگاه جبل الطارق یکی از آن فرودگاههاییست که تصور آن برای شما سخت باشد. جبل الطارق نام شهری کوچک در جنوب اسپانیا و به قیمومیت انگلستان است و آبراهی است که دریای مدیترانه و دریای آلبوران را به اقیانوس اطلس متصل می‌کند . این فرودگاه متعلق به وزارت دفاع انگلستان و برای پروازهای نیروی هوایی پادشاهی مورد استفاده میگیرد. طول باند این فرودگاه تنها 1800 متر است و تصاویر گویای همه چیز هستند.


موضوعات مرتبط: عکس
[ چهارشنبه 1389/06/31 ] [ 20:26 ] [ وحید میر آخورلو ]

شیوانا جعبه ای بزرگ پر از مواد غذایی و سکه وطلا را به خانه زنی با چندین بچه قد ونیم قد برد.
زن خانه وقتی بسته های غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویی از همسرش و گفت: " ای کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردی بودند.
شوهر من آهنگری بود ، که از روی بی عقلی دست راست ونصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگری از دست داد و مدتی بعد از سوختگی علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.
وقتی هنوز مریض و بی حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولی به جای اینکه دوباره سر کار آهنگری برود می گفت که دیگر با این بدنش چنین کاری از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.

من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمی خورد ، برادرانم را صدا زدم و با کمک آنها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لا اقل خرج اضافی او را تحمل نکنیم.
با رفتن او ، بقیه هم وقتی فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتن و امروز که شما این بسته های غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم.
ای کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!

شیوانا تبسمی کرد وگفت : حقیقتش من این بسته ها را نفرستادم . یک فروشنده دوره گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه !!؟ همین!


موضوعات مرتبط: داستان
[ چهارشنبه 1389/06/31 ] [ 20:15 ] [ وحید میر آخورلو ]

1 x 8 + 1 = 9
12 x 8 + 2 = 98
123 x 8 + 3 = 987
1234 x 8 + 4 = 9876
12345 x 8 + 5 = 98765
123456 x 8 + 6 = 987654
1234567 x 8 + 7 = 9876543
12345678 x 8 + 8 = 98765432
123456789 x 8 + 9 = 987654321

 

1 x 9 + 2 = 11
12 x 9 + 3 = 111
123 x 9 + 4 = 1111
1234 x 9 + 5 = 11111
12345 x 9 + 6 = 111111
123456 x 9 + 7 = 1111111
1234567 x 9 + 8 = 11111111
12345678 x 9 + 9 = 111111111
123456789 x 9 +10= 1111111111

 

9 x 9 + 7 = 88
98 x 9 + 6 = 888
987 x 9 + 5 = 8888
9876 x 9 + 4 = 88888
98765 x 9 + 3 = 888888
987654 x 9 + 2 = 8888888
9876543 x 9 + 1 = 88888888
98765432 x 9 + 0 = 888888888

 

1 x 1 = 1
11 x 11 = 121
111 x 111 = 12321
1111 x 1111 = 1234321
11111 x 11111 = 123454321
111111 x 111111 = 12345654321
1111111 x 1111111 = 1234567654321
11111111 x 11111111 = 123456787654321
111111111 x 111111111=12345678987654321


موضوعات مرتبط: مطلب، از همه جا
[ چهارشنبه 1389/06/31 ] [ 20:11 ] [ وحید میر آخورلو ]

چهاردهمین جشن سینمای ایران پنجشنبه شب در مرکز همایشهای برج میلاد برگزار شد.















موضوعات مرتبط: عکس
[ سه شنبه 1389/06/30 ] [ 17:52 ] [ وحید میر آخورلو ]
به نام خدایی که همین نزدیکی ست

اگر بردگي عيب نيست، پس هيچ چيز عيب نيست

این تصویر یک صخره در برمه است. این عکس فقط در یک روز خاص از سال میتواند گرفته شود.



در این روز اشعه خورشید با زاویه خاصی بر این صخره می‌تابد.
چیزی متوجه شدید؟ دوباره نگاه کنید
اگر هنوز اعجاز این تصویر را درک نکرده‌اید تصویر را بچرخانید.


موضوعات مرتبط: عکس
[ سه شنبه 1389/06/30 ] [ 17:38 ] [ وحید میر آخورلو ]


موضوعات مرتبط: عکس
[ دوشنبه 1389/06/29 ] [ 23:24 ] [ وحید میر آخورلو ]
  سلام دوستان

مهندس علی نژاد در زمینه برنامه نویسی c++ اطلاعات خوبی داره واگه مشکلی چیزی داشته باشید میتونه کمک کنه. امیدوارم ازوجودش استفاده کنید. میتونیین از همین جا یا با آدرس engineer.alinejad@gmail.com  ارتباط برقرار کنین.


موضوعات مرتبط: خبر
[ دوشنبه 1389/06/29 ] [ 11:59 ] [ محمد رضا سفلایی ]
[ یکشنبه 1389/06/28 ] [ 22:1 ] [ روح ا.. ذکریایی ]


موضوعات مرتبط: مطلب
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1389/06/28 ] [ 21:59 ] [ روح ا.. ذکریایی ]

مهران مدیری که در این سریال نقش یک تاجر ونیزی را ایفا می‌کند، دراقدامی جالب، برای تیتراژ ابتدای این سریال به همانند "شب‌های برره" یکی دیگر از ترانه‌های قدیمی و خاطره‌انگیز موسیقی ایران را با صدای خودش بازخوانی کرده است.
«امشب شب مهتابه» را با صدای مهران مدیری می‌توانید در ادامه مطلب دانلود کنید.



موضوعات مرتبط: از همه جا
[ شنبه 1389/06/27 ] [ 23:30 ] [ وحید میر آخورلو ]

مخصوص سربازهای راهنمایی و رانندگی


موضوعات مرتبط: عکس
[ شنبه 1389/06/27 ] [ 23:20 ] [ وحید میر آخورلو ]

سلام به همه دوستان عزیزم.انشاء الله حال همگی خوب باشه،اقای معافی از من خواسته بود که از خودم براتون بنویسم،از اونجای که اقای گوته میگه :

گاه خاموشی، بهتر از سخن، از راز دل خبر می دهد

من هم فکر کردم که خاموشی من باعث میشه که شما ها بیشتر از وضعیت من با خبر بشید،عرضم به حضورتون من هم اکنون در حال انجام خدمت سربازی در راهنمایی رانندگی تهران بزرگ هستم،جاتون خالی هم مردم رو جریمه میکنم هم مشکل ترافیکی خیابونها رو حل میکنم هم ماشین میبریم پارکینگ خلاصه هر کاری که از عهدمون بر بیاد انجام میدیم ، حقیقتشو بخوایید کار ما خیلی سخته روزانه به دوهزارتا ادم ادرس میدیم ، روزی 12 ساعت یکله سرپا وایمیستم ، با مردم درگیر میشیم،نه روز تعطیل داریم نه مرخصی بدرد بخوری،ساعات بی کاریم یا کتاب میخونم یا کار کامپیوتری انجام میدم ،راستی هرکی مشکل کامپیوتری داره میتونه با من تماس بگیره،حتما اگربتونم کمکش میکنم؛در کل روزای سختیو میگذرونم،خدا نکنه از بچه های دانشگاه که میخوان برن سربازی بیفتن نیروی انتظامی که اگه بیوفتن پوستشون کندس؛تنها کسی که توی نیرو انتظامی عشق و حال کرد این حبیب غریب بود.این پسره خیلی خر شانسه فکر کنم الان سربازیشم تموم شده ، تنها کسی که فکر کنم بین بچه ها واقعا خدمت کرد (17 ماهه کامل )من بودم،باورتون نمیشه اکثر بچه های راهنمایی رانندگی مشکل افسردگی دارن خیلی روشون فشار روانی واسترس هست.در کل به قول شاعر:

زندگی یک بازی درد اور است

زندگی یک اول بی اخر است

زندگی کردیم و اما باختیم

کاخ خود را روی دریا ساختیم

لمس باید کرد این اندوه را

بر کمر باید کشید این کوه را

زندگی را با همین غمها خوش است

با همین بیش و همین کمها خوش است

باختیم و هیچ شاکی نیستیم

بر زمین خوردیم و خاکی نیستم

التماس دعا



موضوعات مرتبط: دوستانه
[ شنبه 1389/06/27 ] [ 23:9 ] [ وحید میر آخورلو ]
قلب عاشق و یک داستان

 

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم كه میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت كنم.
دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینكه یك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی كه من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا كنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید

چشمانش را باز كرد..دكتر بالای سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دكتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت كنید..درضمن این نامه برای شماست
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاكت دیده نمیشد. بازش كرد و درون آن چنین نوشته شده بود

سلام عزیزم.الان كه این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری كه قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این كارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه

 

 

 

***حالا كي ميگه ما پسرا بيمعرفتيم؟؟؟

...........................................................................................

 

 

دوستان و سروران گرامی لطفا ازنظرات خودتون منو محروم نکنید...
موضوعات مرتبط: داستان
[ جمعه 1389/06/26 ] [ 22:52 ] [ میلاد معافی ]
به گزارش میراث آریا :

مدت‌ها است که کارشناسان ما را از خطراتی جدی در خصوص یادگارهای به جای مانده از تمدن‌های باستان آگاه کرده‌اند در حالی این صدای بلند به تازگی به گوشمان خورده است. این نگرانی که سال‌ها دغدغه اصلی آنها بوده، نابودی و ناپدید شدن آهسته بسیاری از مناطق طبیعی و فرهنگی جهان است که آنها را میراث جهانی می‌خوانیم.
در این گزارش مجموعه‌ای از مناطقی مورد بررسی قرار گرفته اند، که به عقیده برخی نیاز به عیادت آخر دارند زیرا امیدی به ماندگاری آنها نیست.

1 - بابل، عراق:


ا
ین روزها به جز تپه‌هایی از خانه‌ها خشتی ویران شده و تلی از جلگه‌ سرسبز عصر بین‌النهرین، چیزی از شهر باشکوه و پر زرق و برق بابل باقی نمانده است. از یک‌سو، این شهر که یکی از شهرهای نامیده شده در انجیل به شمار رفته و از اهمیت ویژه‌ای نزد مسیحیان برخوردار است، طعمه آتش‌های افروخته از جنگ شده و از سوی دیگر توسعه‌های معماری و اقتصادی از هرطرف به آن حمله‌ور شده است. برای تماشای این شهر درنگ نکنید، زیرا تضمینی برای بقای آن در دهه‌های آتی وجود ندارد.

2 - فنوی پارک، آمریکا :



فنوی پارک، که تقریباً در هیچ کجای اروپا شناخته شده نیست،‌ استادیوم یا خانه خصوصی تیم بیس بال بوستون رد ساکس است. این استادیوم که در سال 1912 تأسیس شده قدیمی‌ترین استادیوم بیس‌بال آمریکا نیز محسوب می‌شود. اگر چه مقامات این استادیوم یکی دوبار تصمیم بر تغییر این استادیوم به ورزشگاهی مدرن‌تر کردند اما طرفداران همیشه مانع از عملی شدن این تصمیم شدند. هنوز هم صندلی‌های چوبی و اسکوربورد دست‌نویس آن پابرجا بوده و تاکنون جایگاهی در طرح‌های بازسازی آن نداشته‌اند. بهتر است پیش از آنکه این استادیوم به ورزشگاهی کسل‌کننده تبدیل شود سری به آن زد.

3 - شهر ممنوعه (گوگونگ)، چین :



این مجموعه وسیع در مرکز شهر پکن قرار دارد و بیش از 500 سال قدمت دارد. سالانه بیش از هفت میلیون نفر از این شهر دیدن می‌کنند که اکثر آن‌ها را چینی‌های مشتاق به تاریخ باستان و هویت ملی خود تشکیل می‌دهند. با این وجود، دولت چین که علاقه‌ زیادی به شناخت ملت این کشور به تاریخ خود دارد، سرمایه کافی برای بازسازی کامل آن در اختیار ندارد. از اینرو هربار بخشی از مجموعه تعطیل شده و مورد مرمت و بازسازی قرار می‌گیرد.

4 - رودخانه کوتنای، آمریکا :



این رودخانه که از شاخه‌ای فرعی به رودخانه کلمبیا می‌ریزد، از بریتیش کلمبیا سرچشمه گرفته و به مونتانا و آیداهاو سرازیر می شود. این روزها ساخته شدن چندین سد در نقاط مختلف رودخانه خسارات زیادی به مرداب‌ها و تالاب‌های رودخانه در منطقه آیادهو که توقفگاه اصلی پرندگان مهاجری همچون غازهای وحشی بوده، وارد کرده است.
علاوه بر سدها، توسعه‌های کشاورزی نیز خسارت‌بار بوده‌اند. از نکات مثبت به وجود آمده طی سال‌های اخیر تغییرات جزیی است که با همکاری سازمان حراست از طبیعت و شرکت‌های محلی و نیروهای مردمی در خصوص حفاظت از تالاب‌ها صورت گرفته است.

5 - خیابان سبز کوچک، انگلستان :



"کوچک" شاید یگانه نام برجسته‌ای باشد که می‌توان برای این خیابان لندنی در نظر گرفت. خیابانی که در یکسوی آن هشت خانه و در ضلع دیگر آن یک خانه قرن هجدهم قرار دارد. این خیابان که زیر آتش دو جنگ جهانی بدون تغییر و سالم ماند،‌اینروزها گرفتار تصمیم‌های ناعاقلانه مقامات محلی شده است. پر واضح است که شهر لندن نیز همچون بسیاری دیگر از شهرهای جهان مصون از انبوه‌سازانی نیست که هر سانتی‌متر مکعب آزاد از فضای شهر را فدای پارکینگ‌ها و فروشگاه‌های خود می‌کنند، با این وجود، علت اصلی تخریب این خیابان ساخت و سازها نیست، بلکه تحمل حرکت روزانه ماشین آلاتی سنگین است که هر روزه از خیابانی با عرض 5/2 متری آن عبور می‌کنند.

6 - جزیره لردهو، استرالیا :



این جزیره کوچک که در 600 کیلومتری شرق استرالیا قرار دارد جنگل‌های گرمسیری زیرخط استوا است که گونه‌های خاص و نادری از حیوانات و پرندگان در آن زندگی می‌کردند. زیرا با ورود انسان به این منطقه در سال 1788 بیش از نیمی از گونه‌های ثبت شده پرندگان آن از بین رفت. علاوه بر آن شکارهای بی‌رویه، بیماری و وارد کردن حیوانات شکارچی به جزیره نیز عامل دیگری برای انقراض پوشش جانوری جزیره لردهو شده است.

این روزها 350 سکنه جزیره تلاش زیادی برای تمیز نگاه داشتن آن می‌کنند. حال، تهدید عمده این جزیره را آلودگی‌های نفتی و شیمیایی دریا و هوای آن تشکیل می‌دهد.


7 - منطقه حفاظتی سلطنتی میکوآکان، مکزیک :



پروانه‌های ملکه به آب و هوای سرد، مرطوب و آلوده بسیار حساسند، به همین خاطر این موجودات به توقفگاهی مطمئن و پایدار در طول مهاجرت طولانیشان از زمستان‌های سرد کانادا به آب و هوای گرم مکزیک، نیاز دارند. میکوآکان، یکی از دلپذیرترین مناطق مورد علاقه آن‌ها است که این روزها اندک‌اندک رو به ویرانی است. مخصوصاً توسط مکزیکی‌های فقیری که یا از چوب درختان برای گرم کردن خود استفاده می‌کنند و یا برای فروش به قطع کردن آن‌ها روی می‌آورند.

8 - تاج‌محل، هند :



تاج‌محل یکی از پرجاذبه‌ترین مناطق گردشگری هند است. سالانه دو تا چهار میلیون نفر از این بنا بازدید می‌کنند که 200 هزار نفرشان را گردشگران خارجی تشکیل می‌دهد. آلودگی هوا باعث شده هیچ وسیله نقلیه دودزایی مجوز عبور و مرور در محوطه این منطقه را نداشته و گردشگران با پای پیاده و یا به وسیله اتوبوس‌های برقی از آن دیدن می‌کنند. با این وجود، تنفس، عرق و تماس گردشگران به چیزهای که دست زدن به آن‌ها ممنوع شده، خساراتی بر بدنه ساختمان بنا وارد کرده و از اینرو برای حفاظت از کاخ و مرمت آن، از شمار بازدید‌کنندگان کاسته شده است.

9 - جزایر گالاپاگوس، اکوادور :

گالاپاگوس شبه‌ جزیره‌ای واقع در اقیانوس آرام و نزدیک کشور آکوادور است. چارلز داروین زیست‌شناس معروف استرالیایی، در این منطقه اولین نظریه‌های تکامل خود را ارائه کرد. اگر چه تماشای این بهشت گرمسیری جاذبه‌ای شیرین برای گردشگران شده،‌ اما برای پوشش گیاهی و جانوری آن چیزی جز خسارت و نابودی نداشته است.
این جزیره نیز همچون همنوع استرالیایی خود هم از افزایش جمعیت ساکن رنج دیده و هم تمام حیوانات بومی آن طعمه شکارچیان وارداتی از مناطق دیگر شده‌اند.

10 - اهرام گیزا، مصر :



شاید اهرام گیزا از معدود بناهایی باشند که شهرتی جهانی دارند. بناهایی که بسیاری آن‌ها را دیده‌اند و به همان میزان از‌ آن شنیده‌اند. رشد جمعیت زائده‌ای جدی برای این بناها نیز می‌باشد.
گردشگران بی‌شمار، بی‌ثباتی،‌ رشد بی‌رویه جمعیت در شهر قاهره، افزایش آلودگی هوا در کنار ده‌ها تن آشغال و هجمه انسان‌های فقیری که برای به دست آوردن اندکی پول به سرقت از بناها و فروش آن‌ها روی می‌آورند،‌ چهره‌ای متفاوت به جذابیت‌ اهرام داده است. تمام این موارد رفته‌رفته تبدیل به نابودی اهرام خواهند شد. پس باید هر چه زودتر به دیدار آن‌ها رفت پیش از ‌آنکه کاملاً ناپدید شوند.



موضوعات مرتبط: عکس
[ جمعه 1389/06/26 ] [ 11:47 ] [ وحید میر آخورلو ]

مردم در نقاط مختلف دنیا سنتها و جشنهای جالب و گاهی عجیب دارند که برخی از آنها با شوخی چند نفر با هم آغاز شده و کم کم به کل شهر و یک کشور تسری یافته است ، مانند آنچه در یکی از شهرهای کشور اوکراین برگزار شده و به "جشن آب" شهرت یافته است.

به گزارش حفا نیوز از  بانکی دات آی آر ، در این جشن که روز دوشنبه ی پس از عید پاک برگزار می شود ، پسران جوان و نوجوان در نقاطی از شهر "لفیف" کمین می کنند و با عبور رهگذران و بالاخص دختران جوان و نوجوان ، با آب به آنها حمله می کنند!

این مراسم در چند شهر دیگر کشور اوکراین نیز در این روز برگزار می شود ، تاکنون شکایاتی در زمینه ی آزار و اذیت در هنگام برگزاری جشن و همچنین سرماخوردگی دخترانی که خیس شده اند به پلیس رسیده است ، اما چون تعداد این موارد معدود بوده است ، پلیس با برگزارکنندگان این جشن برخورد نمی کند.


موضوعات مرتبط: عکس
[ پنجشنبه 1389/06/25 ] [ 14:12 ] [ وحید میر آخورلو ]




موضوعات مرتبط: عکس
[ پنجشنبه 1389/06/25 ] [ 14:5 ] [ وحید میر آخورلو ]


موضوعات مرتبط: عکس
[ پنجشنبه 1389/06/25 ] [ 14:0 ] [ وحید میر آخورلو ]

آرنولد بنت : داستان نویس انگلیسی(۱۸۶۷،۱۹۳۱) وی برای آنکه ثابت کند آب شهر پاریس از نظر بهداشتی کاملا سالم است، یک لیوان از آن را خورد و در اثر تیفوئید ناشی از آن در گذشت!

آگاتوکلس : خودکامه سراکیوز (۳۶۱، ۲۸۹ ق.م) در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.

آلن پینکرتون : موسس آژانس کارآگاهی آمریکا (۱۸۱۹، ۱۸۸۴) هنگام نرمش صبحگاهی به زمین خورد و زبانش لای دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقاریای ناشی از این زخم درگذشت.

آیزادورا دانکن : رقاص آمریکایی (۱۸۷۸، ۱۹۲۷) هنگامی که در اتومبیل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبیل گیر کرد و گردنش شکست و خفه شد.

اسکندر کبیر : پادشاه مقدونی (۳۵۶ ،۳۲۳ ق.م) به دنبال دو روز میگساری و عیاشی در اثر تب درگذشت.

الکساندر : پادشاه یونان (1۸۹۳ ۱۹۲۰) یک میمون خانگی گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.

تامس آت وی : نمایشنامه نویس انگلیسی (۱۶۵۲، ۱۶۸۵) مرد فقیری بود. به دنبال روزها گرسنگی سرانجام یک گیته به دست آورد و با آن یک دست پیچ گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گیرش شد و خفه اش کرد!

جان وینسون : ماجرا جوی بریتانیا (۱۵۵۷، ۱۶۲۹) وی در ۷۲ سالگی از اسب به زمین افتاد و میخی وارونه بر زمین افتاده بود، در سرش فرو رفت.

جروم ناپلئون بناپارت : آخرین بناپارت آمریکایی (۱۸۷۸، ۱۹۴۵) در سنترال پارک نیویورک، پایش به زنجیر سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخم های حاصله در گذشت.

جورج دوک کلارنس : انگلیسی (۱۴۴۹،۱۴۷۸) به دستور برادرش ریچارد سوم در خمره شراب خفه شد.

جیمز داگلاس ارل مورتون : (۱۵۲۵،۱۵۸۱) بوسیله دستگاهی شبیه گیوتین که خودش آن را به اسکاتلندیان معرفی کرده بود، سر بریده شد.

رودولفونی یرو : ژنرال مکزیکی (۱۸۸۰، ۱۹۱۷) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگینی طلاهایی که به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.

زئوکسیس : نقاش یونان (قرن پنجم ق.م) به تصویری که از یک ساحره پیر کشیده بود آنقدر خندید که یکی از رگ هایش پاره شد و مرد!

ژراردونرال : نویسنده فرانسوی (۱۸۰۸ ،۱۸۵۵) با بند پیشبند، خودرا از تیر چراغ برق خیابان حلق آویز کرد.

فرانسیس بیکن : (۱۵۶۱،۱۶۲۶) براثر گرفتاری در یک سرمای ناگهانی گرفتار شد و درگذشت.

فالک فیتز وارن : چهارم بارون انگلیسی (۱۲۳۰، ۱۲۶۴) در بازگشت از یک جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که زره پوشیده بود، در درون زره اش خفه شد.

کلادیوس اول : امپراتور روم (۵۴ ب م. ۱۰ ق.م) با یک پر آغشته به سم خفه شد.

کنت اریک مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ : (۱۸۶۰، ۱۸۹۵) این انگلیسی در اثر خشم ناشی از مستی، با سیخ بخاری به دوستش حمله کرد، اما خودش توی بخاری افتاد و سوخت.

گریگوری یفیموویچ راسپوتین : (۱۸۷۱،۱۹۱۶) وزنه ای به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.

لایونل جانسن : شاعر انگلیسی (۱۸۶۷ ،۱۹۰۲) از روی چهارپایه پشت بار به زمین افتاد و در اثر زخمهای حاصله در گذشت.

لنگی کالیر : کلکسیونر آمریکایی (۱۸۸۶،۱۹۴۷) در خانه خود و در تله ای مهلک درگذشت. تله را برای دستگیری دزدان کار گذاشته بود.

مارکوس لیسینیوس کراسوس : سیاستمدار رومی (۱۱۵، ۵۳ ق.م) این رهبر بدنام و صراف رمی به دست سربازان پارتی با ریختن طلای مذاب در حلقش درگذشت.

هنری اول : پادشاه انگلیسی (۱۰۶۸،۱۱۳۵) در اثر افراط در خوردن مارماهی دچار ناراحتی روده شد و مرد.

یوسف اشماعیلو : کشتی گیر ترک بر اثر سنگینی طلاهایی که به کمرش بسته بود در دریا غرق شد. چون نتوانست به راحتی شنا کند.

تامس می : مورخ انگلیسی (1۵۹۵ ۱۶۵۰) بر اثر بلعیدن غذای زیادی، خفه شد


موضوعات مرتبط: مطلب
[ پنجشنبه 1389/06/25 ] [ 13:48 ] [ وحید میر آخورلو ]

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه…
راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی  کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم…آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین حمل جنازه  بودم" !!!


موضوعات مرتبط: داستان
[ چهارشنبه 1389/06/24 ] [ 21:20 ] [ وحید میر آخورلو ]







موضوعات مرتبط: عکس
[ چهارشنبه 1389/06/24 ] [ 21:18 ] [ وحید میر آخورلو ]

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت ...

گفتم : ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟

بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند ...

شیطان گفت : خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

گفتم : ... به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

گفت : من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم.

دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند.

اینان را به شیطان چه نیاز است؟

شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.


موضوعات مرتبط: داستان
[ چهارشنبه 1389/06/24 ] [ 19:1 ] [ رضا روحی اردشیری ]

استیفن هاوکینگ

او از هر گونه تحرك عاجز است. نه می تواند بنشیند نه برخیزد. نه راه برود. حتی قادر نیست دست و پایش را تكان بدهد یا بدنش را خم و راست كند. از همه بدتر توانایی سخن گفتن را نیز ندارد. زیرا عضلات صوتی او كه عامل اصلی تشكیل و ابراز كلمات اند مثل 99 درصد بقیه عضلات حركتی بدنش در یك حالت فلج كامل قرار دارند. مشتی پوست و استخوان است روی یك صندلی چرخدار كه فقط قلبش و ریه هایش و دستگاه های حیاتی بدنش كار می كنند و بخصوص مغزش فعال است.


این اعجوبه مفلوج؛ پرآوازه ترین دانشمند دهه آخر قرن بیستم است كه اكنون در دانشگاه معروف كمبریج همان كرسی استادی را در اختیار داردكه بیش از دو قرن پیش زمانی به نیوتن تعلق داشت.همچنین وی را انیشتین دوم لقب داده اند زیرا می كوشد تئوری معروف نسبیت را تكامل بخشد و از تلفیق آن با تئوری های كوانتومی فرمول واحد جدیدی ارائه دهد كه توجیه كننده تمامی تحولات جهان هستی از ذرات ریز اتمی تا كهكشان های عظیم باشد.

استیفن هاوكینگ شهرت و اعتبار علمی خود را مدیون محاسبات ریاضی پیچیده و بسیار دقیقی است كه در مورد چگونگی پیدایش و تحول سیاهچاله های آسمانی یا حفره های سیاه انجام داده است.ردیابی و رویت آنها بوسیله قویترین تلسكوپ ها یا هر وسیله دیگر تا كنون ممكن نبوده است. با وجود این استیفن هاوكینگ با قدرت اندیشه و محاسبات ریاضی چون و چرا ناپذیرش- نه فقط وجود سیاهچاله ها را به اثبات رسانده و چگونگی شكل گیری و تحول آن ها را نشان داده.کتاب جدید هاوكینگ در این زمینه كه بعنوان سیاهچاله ها و جهان های نوزاد انتشار یافته.

 خلاصه ای کوتاه از زندگی در ادامه مطلب...

خلاصه ای از زندگی هاوکینگ كه براستی از كتاب او شگفتی بر انگیز تر است:

استیفن هاوكینگ در 8 ژانویه 1942 در شهر دانشگاهی آكسفورد زاده شد و دوران كودكی و تحصیلات اولیه اش را در همان شهر گذرانید. از همان زمان به علوم ریاضیات علاقه داشت و آرزوی دانشمند شدن را در سر می پروراند اما در مدرسه یك شاگرد خودسر و بخصوص بد خط شناخته می شد و هرگز خود را در محدوده كتاب های درسی مقید نمی كرد بلكه چون با مطالعات آزاد سطح معلواتش از كلاس بالاتر بود همیشه سعی داشت در كتاب های درسی اشتباهاتی را گیر بیاورد و با معلمان به جر و بحث و چون و چرا بپر دازد!

پدر و مادرش از طبقه متوسط بودند با یك زندگی ساده در خانه شلوغ و فرسوده اما مملو از كتاب كه عادت به مطالعه را در فرزندانشان تقویت می كرد. فرانك پدر خانواده پزشك متخصص در بیماری های مناطق گرمسیری بود و به همین جهت نیمی از سال را به سفرهای پژوهشی در مناطق آفریقایی می گذرانید.غیبت های پدرنوعی استقلال عمل و اتكا به نفس در بچه ها ایجاد می كرد.

استیفن در 17 سالگی تحصیلات عالیه را در رشته طبیعی آغاز كرد و از همان زمان به فیزیك اختری و كیهان شناسی علاقه مند شد.بعلاوه استیفن از كودكی عاشق رمان های علمی تخیلی بود و مطالعه آن ها نیز بر اشتیاق او به كسب معلومات بیشتر در فیزیك و نجوم و علوم دیگر می افزود. او دوره سه ساله دانشگاه را با موفقیت به پایان برد و آماده می شد تا دوره دكترا را در رشته كیهان شناسی آغاز كند اما . . .

اما به دنبال احساس ناراحتی هایی در عضلات دست و پا استیفن در ژانویه 1963 یعنی آغاز بیست و یكسالگی مجبور به مراجعه به بیمارستان شد و آزمایش هایی كه روی او انجام گرفت علائم بیماری بسیار نادر و درمان ناپذیری را نشان داد. این بیماری كه به نام ALS شناخته می شود.. معمولا مبتلایان به این بیماری بی درمان مدت زیادی زنده نمی مانند و این مدت برای استیفن بین دو تا سه سال پیش بینی شده بود.

نومیدی و اندوه عمیقی را كه پس از آگاهی از جریان بر استیفن مستولی شد می توان حدس زد. ناگهان همه آرزوهای خود را بر باد رفته میدید. دوره دكترا-رویای دانشمند شدن - كشف رمز و راز كیهان - همگی به صورت كاركاتورهایی در آمدند كه در حال دورشدن و رنگ باختن به او پوزخند می زدند. بجای همه آن خیال پروریهای بلند پروازانه حالا كاری بجز این از دستش بر نمی آمد كه در گوشه ای بنشیند و دقیقه ها را بشمارد تا دوسال بعد با فلج عمومی بدن زمان مرگش فرا برسد.

به اتاقی كه در دانشگاه داشت پناه برد و در تنهایی ساعتها متفكر و بی حركت ماند. خودش بعدها تعریف كرده است كه انجا یک شب دچار كابوسی شد و در خواب دید كه محكوم به اعدام شده است و او را برای اجرای حكم می برند و در آن موقعیت حس كرد كه هر لحظه زندگی چقدر برایش ارزشمند است. بعد از بیداری به یاد آورد كه در بیمارستان با یك جوان مبتلا به بیماری سرطان خون هم اتاق بوده و او از فرط درد چه فریادهایی می كشید. پس خود را قانع كرد كه اگر به بیماری لادرمانی مبتلاست اما لااقل درد نمی كشد. بعلاوه طبع لجوج و نقادش كه هیچ چیز را به آسانی نمی پذیرفت هشدار داد كه از كجا معلوم كه پیش بینی پزشكان درست از كار در بیاید و چه بسا كه از نوع اشتباهات كتب درسی باشد!

در سالهای بعدی بیماری استفان پیشرفت کرد ،طوری که مجبور به استفاده از ویلچر شد.اما آنچه به او قوت قلب و اعتماد به نفس بیشتری برای مبارزه با نومیدی و بدبینی داد آشنایی اش در همان ایام با دختری به نام (جین وایلد) بود كه بعد ها همسرش شد و نقش فرشته نگهبانش را به عهده گرفت. جین اعتقادات مذهبی عمیقی داشت و معتقد بود كه در هر فاجعه ای بذراهی امید وجود دارد كه با استقامت و قدرت روحی خود می تواند رشد كندو بارور شود. باید به خداوند توكل داشت و از ناكامیهایی كه پیش می آید خیزگاههایی برای كامیابی ساخت.

جین دانشجوی دانشگاه لندن بود اما تحت تاثیر هوش فوق العاده و شخصیت استثنایی استیفن چنان مجذوب او شده بود كه هر هفته به سراغش می آمد و ساعتی را به گفتگوی با او می گذرانید و آمپول خوشبینی تزریق می كرد.آنها پس از چندی رسما نامزد شدند و استیفن تحصیلات دانشگاهی اش را از سر گرفت زیرا برای ازدواج با جین می بایست هرچه زودتر دكترای خود را بگیرد و كار مناسبی پیدا كند.

و او طی دو سال با اشتیاق و پشتكار این برنامه را عملی كرد در حالیكه رشد بیماری لعنتی را در عضلاتش شاهد بود و ابتدا به كمك یك عصا و سپس دو عصا راه می رفت. ازدواجش با جین در سال 1965 صورت گرفت و او چنان غرق امید و شادی بود كه به پیش بینی دو سال پیش پزشكان در مورد مرگ قریب الوقوعش نمی اندیشید.

پروفسور استیفن هاوكینگ اكنون 61 سال داردو ظاهرا بیش از یك ربع قرن قاچاقی زندگی كرده است. البته اگر بتوان وضع كاملا استثنایی او را در حال حاضر زندگی نامید.!

پیش بینی پزشكان در مورد بیماری فلج پیش رونده او نادرست نبود و این بیماری اكنون به همه بدنش چنگ انداخته است. از اواخر دهه 60 برای نقل مكان از صندلی چرخدار استفاده می كند و قدرت تحرك از همه اجزای بدنش بجز دو انگشت دست چپش سلب شده است. با این دو انگشت او می تواند دكمه های كامپیوتر بسیار پیشرفته ای را فشار دهد كه اختصاصا برای او ساخته اند و بجایش حرف می زند. و رابطه اش را با دنیای خارج برقرار می كند زیرا از سال 1985 قدرت تكلم خود را هم ازدست داده است.

هاوکینگ از کامپیوترهای شرکتIBM روی ویلچرش استفاده می کند.در 12 ماه اخیر،کامپیوترش را به یک پروسسور Centrino Pentium M 1.5GHz ارتقا داده و از یک سیستم wirelessبرای ارتباط با اینترنت استفاده می کند.در جاهایی که دسترسی به شبکه بی سیم میسر نیست اینتل امکان ارتباط از طریق شبکه موبایل را برای هاوکینگ فراهم کرده است.برنامه های مورد استفاده هاوکینگ که سابقا فقط تحت داس اجرا می شدند به تازگی با ویندوز XP سازگار شده اند و هاوکینگ سیستمش را به ویندوز XP ارتقا داده است.

ویلچر یا صندلی چرخدار استیفن كه بوسیله آن رفت و آمد می كند نیز از پیشرفته ترین پدیده های تكنولوژی است و با نیروی الكتریكی حركت می كند. وی اتكای زیادی به ویلچر خود دارد چون علاوه بر حركت با آن وسیله ای برای ابراز احساساتش نیز محسوب می شود. مثلا اگر در یك میهمانی به وجد آید با ویلچرش به سبك خاص خود می رقصد و چنانچه صبر و حوصله اش را در مورد یك شخص مزاحم از دست بدهد در یك مانور سریع از روی پاهای او رد می شود !!! بسیاری از شاگردانش ضربه چرخهای ویلچر او را تجربه كرده اند و به گفته خودش یكی از تاسف هایش این است كه طعم این تجربه را به مارگارت تاچر نچشانده است!

یكی از شگفتیهای این آدم مفلوج و نحیف كه به ظاهر باید موجودی تلخ و غمزده و منزوی باشد شوخ طبعی و شیطنت كودكانه اوست كه بخصوص در برق نگاه هوشمندانه و رندانه اش دیده می شود. در حالیكه اجزای چهره اش بی حركت و فاقد هرگونه واكنش احساسی و عاطفی هستند اما چشمانش می درخشند.

انگار به هزار زبان با مخاطب سخن می گویند. او به هچ وجه خودش را منزوی نكرده است. به كنسرت و پارك می رود. در رستوران غذا می خورد. در انجمن های دانشجویان شركت می كند. و سر به سر شاگردانش كه همیشه او را سوال پیچ می كنند می گذارد. شیوه شیطنت آمیزش اینست كه پاسخگویی را گاهی عمدا كش می دهد و در حالیكه پرسش كنندگان پس از چند دقیقه انتظار پاسخ مفصلی را برای سوال خود پیش بینی می كنند با یك كلمه بله یا نه از كامپیوتر سخنگویش همه را به خنده می اندازد.

این اعجوبه فاقد تحرك، عاشق جنب و جوش و گشت و سیاحت است و تا كنون دوبار به سفر دور دنیا رفته و حتی از چین و دیوار باستانی آن دیدن كرده است. همچنین در صدها كنفرانس و سمینار علمی شركت كرده است و به ایراد سخنرانی پرداخته است. كه البته این سخنرانی ها قبلا در نوار ضبط و در روز كنفرانس پخش می شود.

 پرفروشترین كتاب علمی

استیفن هاوكینگ در اواسط دهه 80 به فكر نوشتن كتاب افتاد و در سال 1988 كتاب معروف خود به نام ( تاریخ كوتاهی از زمان) را منتشر كرد.

در این كتاب كه به فارسی هم ترجمه شده است استیفن هاوكینگ به زبان ساده و قابل فهم عامه پیچیده ترین مسائل فیزیك جدید و كیهان شناسی و بخصوص ماهیت زمان و فضا را بررسی كرده و نظریات و محاسبات خودش را شرح داده است. بی آنكه خواننده را با فرمولها و معادلات ریاضی بغرنج گیج كند. اما به رغم سادگی بیان و جذابیت مباحث بسیاری از مردم از آن سر در نمی آورند. زیرا ایده های مطرح شده در كتاب در سطح بالای علمی است. با وجود این كتاب مزبور 8 میلیون نسخه به فروش رفته و 183 هفته در لیست 10 كتاب پرفروش جهان قرار داشته است و طبعا چنین موفقیت بیمانندی مشكلات مادی استیفن را هم برای همیشه حل می كند.

كتاب جدید استیفن به نتایج پژوهشها و یافته های او درباره ی سیاهچاله ها اختصاص دارد.

شاید سالها طول بكشد تا صحت و سقم نظزیه های جدید استیفن هاوكینگ روشن شود زیرا آنقدر تازگی دارد كه عجیب به نظر می رسد. اما عجیب تر از آن مغز این مرد است كه این نظزیه پردازی ها و رهگشائیها از آن می تراود. او برای محاسبات طولانی و پیچیده ریاضی و نجومی خود حتی از نوشتن ارقام روی كاغذ محروم است و باید همه این عملیات بغرنج را در مغز خود انجام بدهد و نتایج را در حافظه اش نگهدارد بدینگونه فقط با مغزش زنده است و به قول دكارت چون فكر می كند پس وجود دارد.

اما این موجود این آدم معلول و نحیف و عاجز از تحرك و تكلم یك سرمشق است . . . .

برای آن ها كه با امید و استقامت و تلاش بیگانه اند . . .

برای آن ها كه تواناییهای انسان و ارزش اندیشه سالم و سازنده را دست كم می گیرند . . .

برای بدبین ها و منفی باف ها كه در افق دید خود جهان را به گونه سیاهچاله ای مخوف و ظلمانی می بینند . . . .

به سخن استیفن هاوكینگ : ( در آنسوی هر سیاهچاله سپید چشمه ای وجود دارد )

 

منبع:کانون دانش

درضمن متن کامل این پست درwww.shaparak.40sotoon.net موجود است
موضوعات مرتبط: داستان
[ چهارشنبه 1389/06/24 ] [ 1:30 ] [ محمد رضا سفلایی ]

بررسي يكي از قابليتهاي جذاب و كمتر شناخته شده ويندوز كه توانايي بالايي در ارسال و دريافت فايلهاي مختلف دارد.

 HyperTerminal  برنامه اي است كه توسط آن مي توانيد با استفاده از خطوط تلفن (و بدون نياز به اينترنت) فايلهايي را از هر نوع به دوستانتان ارسال و يا از آنها فايلهايي را دريافت نماييد. 

براي استفاده از HyperTerminal شما به امكانات خاص نياز نداريد فقط كافي است كه كامپيوتر شما و فردگيرنده به يك مودم مجهز باشد تا شما از طريق خط تلفن فايل مورد نظرتان را ارسال و يا دريافت نماييد.

نحوه استفاده از Hyper Terminal :

براي فعال نمودن HyperTerminal در ويندوز xp به روي كليد Start كليك نموده و از منوي كشويي ظاهر شده به ترتيب < Hyper Terminal< Communications Accessories < All programs را انتخاب كنيد تا پنجره Connection Description در روي صفحه نمايش ظاهر گردد.

در كادر فوق يك نام را براي اتصال وارد كرده و از قسمت Icon يك آيكون را به دلخواه انتخاب نموده و بر روي كليد OK كليك كنيد.

در پنجره Connect To از منوي كشويي Country / region كشور محل سكونت خود (كه در اينجا IRAN را بايد انتخاب نماييد مگر اينكه خارج از ايران زندگي مي كنيد!)، AreaCode كد كشور، phonenumber شماره تلفن تماس و از منوي ConnectUsing ابزار مورد استفاده (كه در اين جا مودم مي باشد) را انتخاب كرده و برروي كليد OK كليك نماييد.
نكته: در قسمت phone number شما بايد شماره تلفن شخصي كه مي خواهيد براي او فايل مورد نظرتان را ارسال كنيد را وارد نماييد.

در پنجره Connect شما كافي است بر روي كليد Dial كليك كنيد تا شماره گيري انجام گيرد. در اين مرحله در صورتي كه مي خواهيد تغييري در شماره تلفن تماس و يا محل سكونت خود دهيد كافي است برروي كليدهاي Modify يا Dialing properties كليك كرده و در كادرهاي محاوره اي ظاهر شده تغييرات مورد نظر را اعمال نماييد. بعد از چند لحظه شماره گيري توسط مودم انجام مي شود.

تنظيماتي كه فرد گيرنده بايد انجام دهد:

براي دريافت يك فايل از طريق HyperTerminal فقط كافي است در پنجره اصلي برنامه از منوي Call گزينه Wait For a Call را انتخاب نماييد. بعد از چند لحظه شما مي توانيد فايلهاي ارسالي را دريافت كنيد.

ارسال فايلها:

بعد از اينكه در پنجره Connect تنظيمات مربوطه را انجام داديد و توسط شماره گيري به شماره مربوطه متصل شديد. براي مشخص كردن فايلهاي ارسالي از منوي Transfer گزينه Send File را انتخاب كنيد تا كادر محاوره اي Send File در روي صفحه نمايش ظاهر گردد.
در كادر محاوره اي ظاهر شده براي انتخاب فايل مورد نظرتان بر روي كليد Browse كليك كنيد تا كادر محاوره اي Select File to Send در روي صفحه نمايش ظاهر گردد.

در كادر محاوره اي فوق شما كافي است فايل مورد نظرتان را انتخاب نموده و بر روي كليد Open كليك نماييد و در كادر محاوره اي Send file بر روي كليد Send كليك كنيد تا عمل ارسال انجام پذيرد.

ارسال پيغام به صورت متن:

بعد از اينكه به شماره مورد نظرتان متصل شديد در پنجره اصلي برنامه Hyper Terminal شما به صورت مستقيم مي توانيد متن مورد نظرتان را تايپ نماييد. متن تايپي در اين قسمت براي دوست شما كه به كامپيوتر او توسط برنامه Hyper Terminal متصل شديد نيز قابل مشاهده مي باشد.

مشخص كردن محلي براي ذخيره سازي فايلهاي دريافتي:

شما به سادگي مي توانيد محلي را براي ذخيره سازي فايلهاي دريافتي از طريق برنامه را به صورت پيش فرض تعريف نماييد. براي اين منظور از منوي Transfer گزينه Receive File را انتخاب نماييد تا كادر محاوره اي مربوطه در روي صفحه نمايش ظاهر گردد. در كار محاوره اي فوق شما با كليك نمودن كليد Browse مي توانيد محلي را براي ذخيره سازي فايل دريافتي تعيين نماييد.

ذخيره سازي اتصال:

بعد از برقراري ارتباط از طريق برنامه Hyper Terminal، شما مي توانيد اتصال فوق را براي استفاده مجدد ذخيره نماييد. براي اين منظور از منوي كشويي File گزينه Save را انتخاب كنيد. با اين كار اتصال شما با اسمي كه شما براي آن مشخص نموده ايد ذخيره مي گردد، براي برقراري اتصال براي دفعات آتي، در زير منوي Accessories < All Programs < Start HyperTerminal Communications كافي است به روي نام اتصال فقط كليك كنيد.

قطع نمودن اتصال:

بعد از اينكه فايل هاي موردنظرتان را براي دوستانتان ارسال كرديد و يا از آنها دريافت كرديد، براي قطع نمودن اتصال به روي گزينه Disconnect كليك نماييد تا اتصال شما قطع گردد.

نوار ابزار برنامه Hyper Terminal

در نوار ابزار برنامه HyperTerminal مجموعه دستورات پراستفاده به صورت آيكونهايي در دسترس شما قرار گرفته است. در صورتي كه نوار ابزار برنامه در زير نوار منوها وجود نداشت از زير منوي View گزينه ToolBar را انتخاب كنيد.

 منبع : دانستنیهای كامپیوتر،الكترونیك ومخابرات


موضوعات مرتبط: از همه جا
[ دوشنبه 1389/06/22 ] [ 0:4 ] [ محمد رضا سفلایی ]


موضوعات مرتبط: عکس
[ جمعه 1389/06/19 ] [ 10:0 ] [ وحید میر آخورلو ]

 اى مردم! اين روز شما روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش مى‏گيرند و زيان كاران و تبهكاران در آن مايوس و نااميد مى ‏گردند و اين شباهتى زياد به روز قيامت تان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نماز عيد شدن به ياد آوريد خروجتان از قبرها و رفتن تان را به سوى پروردگار، و با ايستادن در جايگاه نماز به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت ‏به سوى منازل خود، متذكر شويد بازگشت تان را به سوى منازل تان در بهشت‏ برين، اى بندگان خدا، كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه ‏دار داده مى‏شود اين است كه فرشته‏اى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا مى‏دهد و مى‏گويد:
هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته‏ تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد



موضوعات مرتبط: مطلب
[ جمعه 1389/06/19 ] [ 9:49 ] [ وحید میر آخورلو ]

زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه .. واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي
جرج آلن: اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند، مي‌شكنند
ميان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و اسم آن قول است
همه دوست دارند به بهشت بروند , اما كسي دوست ندارد بميرد. بهشت رفتن جرأت مردن ميخواهد.
شريف ترين دلها دلي است که انديشه ي آزار کسان درآن نباشد.  زرتشت
چارلي چاپلين: خوشبختي فاصله اين بدبختي است تا بدبختي ديگر.
روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان.
بدبختي تنها در باغچه اي که خودت کاشته اي مي رويد.
وقتي كه زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه كه درياي آروم، ناخداي قهرمان نمي‌سازه.
همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری
اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
موفق كسي است كه با آجرهايي كه بطرفش پرتاب مي شود، يك بناي محكم بسازد
انيشتين: اگر انسان ها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونيوم معده شان بود اكنون كره زمين تعريف ديگري داشت
تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجارهمیشگی است
زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند
زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردنه


موضوعات مرتبط: مطلب
[ جمعه 1389/06/19 ] [ 9:42 ] [ وحید میر آخورلو ]

عید سعید فطر بر همه دوستان عزیز مبارک باد


موضوعات مرتبط: تبریک
[ پنجشنبه 1389/06/18 ] [ 19:38 ] [ وحید میر آخورلو ]

گهگاه در روی کره زمین موجوداتی آفتابی شده اند که نه تنها موجبات ترس و وحشت ساکنان زمین را فراهم ساخته اند، بلکه مدت ها توجه دانشمندان را بخود جلب کرده اند. مثلا در سال ۱۹۵۳، یکی از روزها، مردم جزیره «کانوی» انگلستان با موجود ناشناخته ای روبرو شدند که تا آن زمان نظیرش را ندیده بودند. این موجود عجیب را از آب بیرون کشیدند و به ساحل آوردند، روی آنرا با علف های دریایی پوشاندند و دوان دوان ماجرا را به مقامات محلی اطلاع دادند.

 

مقامات محلی نیز به نوبه خود به دنبال کمک فرستادند و دولت انگلیس، کار مطالعه و بررسی پیرامون این موجود جدیدالکشف را به دو جانورشناس، به دقت طور و عرض این موجود افسانه ای را برانداز کردند و از آن عکس گرفتند و سرانجام اعتراف کردند که نظیر این موجود را قبلا ندیده اند. این جانور شگفت انگیز، ظاهرا شبیه موجودات دریایی بود، ولی دست و پای آن به شکلی بود که هرگاه می خواست می توانست به کمک آن روی زمین راه برود. قامت او، هنگامی که روی دوپایش قرار می گرفت، در حدود هفتادوپنج سانتیمتر بود و پوست ضخیمی به رنگ قهوه ای مایل به قرمز داشت.

 بقیه در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: داستان
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1389/06/18 ] [ 18:2 ] [ میلاد معافی ]

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید !

خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!

مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " نچ نچ نچ" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت!

مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!


آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی" بچه سوسک مرده" بدهد.

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!

 

 


موضوعات مرتبط: داستان
[ پنجشنبه 1389/06/18 ] [ 17:57 ] [ میلاد معافی ]

جا داره تبریک بگیم به دوستانی که در آزمون ارشد امسال موفق شدند:

 1- حسین اصلی- کنترل دانشگاه خراسان

 2- مسعود مودی- قدرت آزاد بجنورد

 

امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق باشید و این دوره هم براتون دوره خوب وپر باری باشه.

همیشه پیروز و سر بلند باشید.

من فقط از این دوتا عزیزخبر داشتم اگر شما هم خبری دارین بگید..


موضوعات مرتبط: تبریک
[ پنجشنبه 1389/06/18 ] [ 15:46 ] [ محمد رضا سفلایی ]

  مردی مقابل گل فروشی ایستاده بود و میخواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.
وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق گریه میکرد.
مرد نزدیک رفت و از او پرسید: دختر خوب چرا گریه میکنی؟
دختر در حالی که گریه میکرد، گفت: میخواستم برای مادرم یک شاخه گل رز بخرم ولی ... فقط 75 سنت دارم، درحالی که گل رز 2 دلار میشود.
مرد لبخند زد و گفت: با من بیا، من برای تو یک شاخه گل رز قشنگ میخرم .

وقتی از گلفروشی خارج میشدند، مرد به دختر گفت: مادرت کجاست؟ میخواهی ترا برسانم؟
دختر دست مرد را گرفت و گفت: آنجا و به طرف قبرستان اشاره کرد.
مرد او را به قبرستان برد و دختر روی یک قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت.

مرد دلش گرفت و طاقت نیاورد، به گل فروشی برگشت، دسته گل را گرفت و 200 مایل رانندگی کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد.


موضوعات مرتبط: داستان
[ یکشنبه 1389/06/14 ] [ 19:36 ] [ وحید میر آخورلو ]

روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستایی‌ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون 20 دلار به آنها پول خواهد داد. روستایی‌ها هم که دیدند اطراف‌شان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتن‌شان کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت 20 دلار از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد میمون‌ها روستایی‌ها دست از تلاش کشیدند. به همین خاطر مرد این‌بار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها 40 دلار خواهد پرداخت. با این شرایط روستایی‌ها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و کمتر شد تا روستایی‌ان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزارهای‌شان رفتند.
این بار پیشنهاد به 45 دلار رسید و...
در نتیجه تعداد میمون‌ها آن‌قدر کم شد که به سختی می‌شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد. این‌بار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون60 دلار خواهد داد ولی چون برای کاری باید به شهر می‌رفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمون‌ها را بخرد.

در غیاب تاجر، شاگرد به روستایی‌ها گفت: «این همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را به 50 دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به60 دلار به او بفروشید.» روستایی‌ها که [احتمالا مثل شما] وسوسه شده بودند پول‌های‌شان را روی هم گذاشتند و تمام میمون‌ها را خریدند... البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها روستایی‌ها ماندند و یک دنیا میمون.


موضوعات مرتبط: داستان
[ یکشنبه 1389/06/14 ] [ 19:10 ] [ وحید میر آخورلو ]

اگر:

5 = 1

25 = 2

125 = 3

625 = 4

? = 5
 

برای مشاهده جواب پائین بروید ...
ولی قبل از آن که جواب را ببینید، دوباره فکر کنید ...

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

جای علامت سوال باید عدد 1 را قرار داد.
اگر قبول ندارید خط اول را به یاد بیاورید

5=1


موضوعات مرتبط: مطلب
[ یکشنبه 1389/06/14 ] [ 19:8 ] [ وحید میر آخورلو ]

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت.
شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد ...
در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید : چی‌ شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟!
شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته...؟!
زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت : آره یادمه ...
شوهرش ادامه داد : یادته پدرت که فکر می کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد ؟!
زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می نشست گفت : آره یادمه، انگار دیروز بود!
مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری ؟!
زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و...!
مرد نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می شدم!


موضوعات مرتبط: داستان
[ یکشنبه 1389/06/14 ] [ 19:3 ] [ وحید میر آخورلو ]


موضوعات مرتبط: مطلب
ادامه مطلب
[ جمعه 1389/06/12 ] [ 23:44 ] [ روح ا.. ذکریایی ]


موضوعات مرتبط: مطلب
ادامه مطلب
[ جمعه 1389/06/12 ] [ 23:41 ] [ روح ا.. ذکریایی ]
 

 

استاد زبان فرانسه در مورد مذکر یا مونث بودن اسمها توضیح میداد که پرسید

کامپیوتر مذکر است یا مونث؟
 
همه دانشجویان دختررایانه را به دلایل زیر مرد اعلام کردند:
 
 1-وقتی به آن عادت می کنیم گمان می کنیم بدون آن قادر به انجام کاری نیستم

 

2-با آن که داده های زیادی دارند اما نادانند

 

3-قرار است مشکلات را حل کنند اما در بیشتر اوقات معضل اصلی خودشانند

4-همین که پایبند یکی از آنها شدید متوجه میشوید که اگر صبر کرده بودید مورد بهتری از آن نصیبتان می شد
 
و همه دانشجویان پسر به دلایل زیر جنس رایانه را زن اعلام کردند:


  , به غیر از خالق آنها کسی از منطق درونی آنها سر در نمی آورد 1-

کسی از زبان ارتباطی آنها سر در نمی آورد

2-کوچکترین اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخیره می کنند تا بعد ها تلافی کنند

 

3-همین که پایبند یکی از آنها شدید باید تمام پول خود را صرف خرید لوازم جانبی آنها بکنید

 

***اينم يه مطلب اساسي از من تقديم به دوستان عزيزم


موضوعات مرتبط: مطلب
[ جمعه 1389/06/12 ] [ 17:7 ] [ میلاد معافی ]

سلام به یکان یکان دوستان جان.

امیدوارم که حال همگی خوب باشه.

هدف از ایجاد این وبلاگ ، ارتباط بین دوستان ، بعد از فارغ التحصیلی هست.

فقط اینطوری نباشه که هر یک از ماها یه مطلبی رو بذاریم و بقیه فقط بیان بخونن و اصلاً نمیدونیم که آیا میخونن یا نه !!!!

منظورم اینه که اگه یه دوستی ، یه مطلبی رو قرار داد ، بقیه ی دوستان نظراتشونو نسبت به اون مطلب اعلام کنند تا میل و رغبت بیشتری برای گذاشتن مطالب بعدی وجود داشته باشه.

در ضمن میتونیم از احوال هم نیز در قسمت نظرات جویا بشیم.

امیدوارم که از این به بعد ، نظرات پستها پررنگتر بشه.

 

گفت از دوست چه دیدی که چنین مسروری؟

                                             گفتم از دوست همین بس که زما یاد کند.


موضوعات مرتبط: دوستانه
[ پنجشنبه 1389/06/11 ] [ 21:12 ] [ رضا روحی اردشیری ]
 
 مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده.
مساعدت را ( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد ( زور زد ).
دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که ” تاوان بده !”
مرد به قصد فرار به کوچه یی دوید، بن بست یافت.
خود را به خانه ایی درافکند.
زنی آن جا کنار حوض خانه چیزی می شست و بار حمل داشت ( حامله بود ).
از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت ( سِقط کرد ).
خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نیز با صاحب خر هم آواز شد.

مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به کوچه ایی فروجست که در آن طبیبی خانه داشت.
جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایه دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان که بیمار در حای بمُرد.
پدر مُرده نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست !

مَرد، هم چنان گریزان، در سر پیچ کوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افکند.
پاره چوبی در چشم یهودی رفت و کورش کرد.
او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست !

مردگریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانه قاضی افکند که ” دخیلم! “.
قاضی در آن ساعت با زن شاکیه خلوت کرده بود.
چون رازش فاش دید، چاره رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حکایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند .

نخست از یهودی پرسید .
گفت : این مسلمان یک چشم مرا نابینا کرده است. قصاص طلب می کنم .
قاضی گفت : دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست.
باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا کند تا بتوان از او یک چشم برکند !
و چون یهودی سود خود را در انصراف از شکایت دید، به پنجاه دینار جریمه محکومش کرد !

جوانِ پدر مرده را پیش خواند .
گفت : این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاکش کرده است.
به طلب قصاص او آمده ام.
قاضی گفت : پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است.
حکم عادلانه این است که پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرود آیی، چنان که یک نیمه جانش را بستانی !
و جوانک را نیز که صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیه سی دینار جریمه شکایت بی مورد محکوم کرد !

چون نوبت به شوی آن زن رسید که از وحشت بار افکنده بود، گفت : قصاص شرعاً هنگامی جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد.
حالی می توان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج ) این مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش !
مردک فغان برآورد و با قاضی جدال می کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید .

قاضی آواز داد : هی ! بایست که اکنون نوبت توست !
صاحب خر هم چنان که می دوید فریاد کرد :مرا شکایتی نیست.
محکم کاری را، به آوردن مردانی می روم که شهادت دهند خر مرا از کره گی دُم نبوده است.

موضوعات مرتبط: داستان
[ پنجشنبه 1389/06/11 ] [ 19:47 ] [ وحید میر آخورلو ]

انواع زن‌ها
 زنها مثل اطو هستند هم مصرفشان بالا است هم زود داغ می کنند البته بدون بخارش هم بدرد نمی‌خورد.
 زن ها مثل پیاز هستند ظاهر سفید و ظریفی دارند اما باطنشان اشک آدم رو در می‌آورد.
 زنها مثل سکوت هستند با کوچکترین حرفی میشکنند.
 زنها مثل چراغ راهنمایی هستند هر چقدر هم با آنها حرف بزنی باز هم مرتب رنگ عوض می کنند.
 زنها مثل تخت خوابگاه هستند نوها و تازه هایشان کمیابند و کهنه هایش هم سرو صدا زیاد می کنند.
 زن ها مثل الکل هستند دیر بجنبی همهشان می پرند.
 زنها مثل عینک دودی هستند با هردودنیا را تیره و تار می بینی.
 زنها مثل ظرف سفالی هستند بدون رنگ و لعاب جلوه ای ندارند.
 زنها مثل کامپیوتر هستند یک بار خودش را میگیری و یک عمر لوازم جانبی آنرا.
 زنها مثل کیک خامه ای هستند با نگاه اول آب از لب و لوچه آدم آویزان می شود اما کمی بعد دل آدم را میزند.
 زنها مثل زیر شلواری هستند مردا با هیچکدامشان جرأت نمی کنند به بازار بروند.
 زنها مثل لاستیک سواری هستند کمتر از چهارتا بیفایده است.
 زنها مثل بچه ها هستند تا وقتی که ساکتند خوبند.

انواع مردها
 مردها مثل مخلوط کن هستند در هر خانه یکی از آنها هست ولی نمیدانید به چه درد میخورد
 مردها مثل آگهی بازرگانی هستند حتی یک کلمه از چیزهائی را که میگویند نمیتوان باور کرد
 مردها مثل کامپیوتر هستند. کاربری شان سخت است و هرگز حافظه ای قوی ندارند
 مردها مثل سیمان هستند. وقتی جائی پهنشان میکنی باید با کلنگ آنها را از جا بکنی
 مردها مثل طالع بینی مجلات هستند. همیشه به شما میگویند که چه بکنید و معمولاً اشتباه می گویند.
 مردها مثل جای پارک هستند. خوب هایشان قبلا اشغال شده و آنهائی که باقی مانده اند یا کوچک هستند یا جلوی درب منزل مردم
 مردها مثل پاپ کورن ( ذرت بو داده ) هستند. بامزه هستند ولی جای غذا را نمی گیرند
 مردها مثل باران بهاری هستند . هیچوقت نمیدانید کی می آیند ، چقدر ادامه دارد و کی قطع میشود
 مردها مثل پیکان دست دوم هستند ارزان هستند و غیر قابل اطمینان.
 مردها مثل موز هستند، هرچه پیرتر میشوند وارفته تر میشوند
 مردها مثل نوزاد هستند، در اولین نگاه شیرین و بامزه هستند اما خیلی زود از تمیز کردن و مراقبت از آنها خسته می شوید 


موضوعات مرتبط: مطلب
[ پنجشنبه 1389/06/11 ] [ 19:21 ] [ وحید میر آخورلو ]

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
در راه مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.
مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.
مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.
مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.
مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.
شیطان در ادامه توضیح می دهد:
((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.
بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.
نتیجه داستان:
کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.
این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.


موضوعات مرتبط: داستان
[ پنجشنبه 1389/06/11 ] [ 19:16 ] [ وحید میر آخورلو ]
دانشجویی که سال آخر دانشگاه را می گذراند به خاطر پروژه ای که انجام داده بود جایزه اول را گرفت.

او در پروژه خود از ۵۰ نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل سخت و یا حذف ماده شیمیایی «دی هیدروژن مونوکسید» توسط دولت را امضا کنند و برای این خواسته خود دلایل زیر را عنوان کرده بود :
۱- مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ می شود.
۲- یک عنصر اصلی باران اسیدی است
۳- وقتی به حالت گاز در می آید بسیار سوزاننده است
۴- استنشاق تصادفی آن باعث مرگ فرد می شود.
۵- باعث فرسایش اجسام می شود
۶- حتی روی ترمز اتوموبیل ها اثر منفی می گذارد
۷- حتی در تومورهای سرطانی نیز یافت شده است

از ۵۰ نفر فوق ۴۳ نفر دادخواست را امضا کردند.
۶ نفر به طور کلی علاقه ای نشان ندادند و
اما فقط یک نفر می دانست که ماده شیمیایی «دی هیدروژن مونوکسید» در واقع همان آب است!

عنوان پروژه دانشجوی فوق بود : «ما چقدر زود باور هستیم» !!!

موضوعات مرتبط: مطلب
[ پنجشنبه 1389/06/11 ] [ 19:13 ] [ وحید میر آخورلو ]
به نقل از واحد مرکزی خبر معاون اجرایی مرکز آزمون دانشگاه آزاد اسلامی همچنین از زمان انتشارنتایج آزمون کارشناسی ارشد این دانشگاه خبر داد و گفت: نتایج نهایی این آزمون عصر دوشنبه 15 شهریور از طریق سایت مرکز آزمون دانشگاه آزاد اعلام خواهد شد. www.azmoon.org
موضوعات مرتبط: خبر
[ پنجشنبه 1389/06/11 ] [ 17:8 ] [ روح ا.. ذکریایی ]

ازدواج عوام، آنها را از شخصیت تهی و از ویژگی های اخلاقی به دور می سازد رابرت لویی استیونسن


ازدواج، سقوطی است كه به صعود شباهت دارد

 

پاول هوب اشمیت هنر پیشه ی سوئیسی


ازدواج روی من همان تأثیری را دارد كه یك قطره لیمو ترش روی یك صدف 

ژولیت گركو


از تمام روزهای زندگی در كنار زنی كه دوستش داری، لذت ببر؛

 

روزهایی كه به تو هدیه شده اند.  كتاب مقدس، عهد عتیق


آدم باید همیشه عاشق باشد، از این رو مرد نباید ازدواج كند  اسكار وایلد  


از عجایب روزگار این است كه زن در عین زیبایی، وفادار هم باشد  اسكار وایلد


قوم بی نیا و مرد كهن، به هزار آیین اهریمنی اداره می شود


اگر می خواهی برای یك روز در شكنجه باشی مهمان دعوت كن

 

اگر می خواهی یك سال عذاب بكشی پرنده نگه دار

 

و اگر می خواهی تمام عمر در شكنجه باشی ازدواج كن! 


هیچ گاه ازدواج نكردم، چون سه حیوان خانگی داشتم كه دقیقاً نقش یك شوهر را به

تناوب برایم ایفا می كردند؛

یك سگ داشتم كه هر روز صبح غرغر می كرد،

 یك طوطی داشتم كه تمام بعد از ظهر بد و بیراه می گفت

و یك گربه كه همیشه دم دمهای صبح به خانه بازمی گشت  ماری كوری


پیش از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد كه شما گفته اید،

 

اما پس از ازدواج، مرد قبل از این كه شما حرف بزنید به خواب می رود  هلن رولان


 

تا پیش از ازدواج تنها مرگ می تواند دو عاشق دلداده را از هم جدا كند،

 

 اما بعد از ازدواج كمابیش هر چیزی می تواند سبب جدایی آنان شود

 

 ویلیام سامرست موام


ازدواج، سطل آشغال احساسات است.  لرد ویول


مجردان بیشتر از متاهلین درباره ی زنان آگاهی دارند،

 

چون اگر نداشتند آنها هم ازدواج می كردند! اچ.ال.منكن


كلمه ی "نه" در زبان یك زن به معنی پاسخ منفی نیست   سر فیلیپ سیدنی


برگزیدن پدر و مادر، دست خود انسان نیست،

 

 اما برگزیدن مادرشوهر و مادر زن دست خود انسان است  پرل پاك


مرد بلندهمت تا پایه ی بلند به دست نیاورد، از پای طلب ننشیند   كلیله و دمنه


ازدواج كردن و ازدواج نكردن هر دو موجب پشیمانی است  سقراط


 ازدواج، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است

 

ضرب المثل فرانسوی

 

 

 

 

دوستان عزيزم جمع آوري اين مطالب بسادگي انجام نشد.از همه شما بزرگواران خواهشمندم پس ازخواندن مطالب، مارا از نظرات خود محروم نفرماييد


موضوعات مرتبط: مطلب
[ پنجشنبه 1389/06/11 ] [ 1:34 ] [ میلاد معافی ]

سلام و با آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه دوستان عزیز امیدوارم هر جا هستید سلامت باشید، بابت ایمیلهای محبت آمیز و گاهآ...بعضی دوستان خیلی ممنون، علت یه ذره غیبتم اینه که توی دوره آموزشی فشرده آموزش و پرورش بودم،اونجا هم امکانات خاصی نبود و با روزی 10 ساعت کلاس وامتحان یکی در میون سر میزدم.

خیر مقدم با تاخیر به اونایی که از آموزشی تشریف اوردن و آرزوی موفقیت برا با قیمونده خدمتیا که رفتن. ظاهرآغیر مسعود مودی کسی که فکرخدمت رفتن باشه نداریم و همه فکر تموم کردنشن. از ارشدم که تا حالاخبر خوشی نرسیده،اگرکسی خبر خوبی داره بگه شیرینی هم نمیخوایم….

ازهمه دوستانی که سر میزنن  تشکر وانشاا...همیشه حضور داشته باشن و گلایه از دوستانی که یه خورده کم لطفی میکنن.

یه توضیح هم بدم که اگر موقع ورود به وبلاگ با پیغام:" عضویت شما توسط  غیرفعال شده است" روبه رو شدید خواهشا به بنده بد و بیرا نگید که به جان امواتم  کار من نیست!چند تا دلیل داره:یکی به دلیل اشتباه تایپی در ورود و دوم اینکه اگه مدتی از یوزرتون استفاده نکنید به صورت اتوماتیک توسط"blogfa"غیر فعال میشه.در مورد اول که چشماتون رو خوب باز کنید و در مورد دوم هم اگر یه ندا به بنده بدین در اسرع وقت حل میشه. به امید دیدار


موضوعات مرتبط: دوستانه
[ چهارشنبه 1389/06/10 ] [ 14:8 ] [ محمد رضا سفلایی ]
سلام به همه دوستان عزیز.امیدوارم حال همه شما خوب باشه.دلم براتون خیلی تنگ شده.الان که خدمتم قدر شما و لحضات خوبی که با شما داشتمو بیشتر میدونم.فراموشتون نمیکنم و دوستون دارم. دلم واسه م.......و.......س....... ت........و.........ن........ خیلی تنگ شده. مراقب خودتون باشین.

با یاد رفیق است که دنیا زیباست / با عشق رفیق است که دنیا برجاست / فردا که ز دنیا رفتم ، این رفیق است که گوید خاک رفیقم اینجاست .

انشااله یه روز دوباره دور هم جمع میشیم. به امید دیرار. میبوسمتون.

خاطرات

 

 

 


موضوعات مرتبط: دوستانه
[ چهارشنبه 1389/06/10 ] [ 13:36 ] [ آتبین طور سوادکوهی ]

صفای اشك آهم داده این عشق

دل دور از گنا هم داده این عشق

دو چشمونت یه شب آتش به جون زد

خیال كردم پناهم داده این عشق

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

چون غنچه ء گل قرا به پرداز شود

نرگس به هواى مى قدح ساز شود

فارغ دل آن كسى كه ماند حباب

هم در سر میخانه سر انداز شود

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

آن کیست که بی‌جرم و گنه زیست؟ بگو  بی‌جرم و گناه در جهان کیست؟ بگو

من بد کنم و تو بد مکافات کنی  پس فرق میان من تو چیست؟ بگو

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

چنان عاشق چنان دیوونه حالم

که می خوام از تو و از دل بنالم

هنوزم با همین دیوونه حالیم

یه رنگم، صادقم، صافم، زلالم

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

ای مایه‌ی اصل شادمانی غم تو 

خوشتر ز حیات جاودانی غم تو 

از حسن تو رازها به گوش دل من 

گوید به زبان بی‌زبانی غم تو 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

بی تو گلشن چو زندونه به چشمم

گلستون آذر ستون به چشمم

بی تو آرام و عمر زندگانی

همه خواب پریشونه به چشمم

بابا طاهر

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

غم عشقت ز گنج رایگان به 

وصال تو ز عمر جاودان به

کفی از خاک کویت در حقیقت 

خدا دونه که از ملک جهان به 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

اگر خواهم غم دل با تو گویم جا نمی یابم

اگر جایی پیدا کنم تو را تنها نمی یابم

اگر جایی کنم پیدا تو را تنها یابم

ز شادی دست و پا گم می کنم خود را نمی یابم

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

دلی دارم در آتش خانه کرده

میان شعله ها کاشانه کرده

دلی دارم که از شوق وصالت

وجودم را زغم ویرانه کرده

 

 


موضوعات مرتبط: شعر
[ سه شنبه 1389/06/09 ] [ 19:11 ] [ میلاد معافی ]
 

Winning doesn,t always mean being first

Winning means you,r doing better than you,re done before.

بردن به این معنی نیست که تو همیشه اول باشی

بردن به این معنی است که تو بهتر از قبلت باشی

بونی بلایر

. . .

يکی بود يکی نبود. يه روزی روزگاری يه خانواده ی سه نفری بودن. يه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از يه مدتی خدا يه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما ميده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .

پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن. اما مامان و باباش می‌ترسيدن که پسرشون حسودی کنه و يه بلايی سر داداش کوچولوش بياره.اصرارهای پسرکوچولوی قصه اونقدر زياد شد که پدر و مادرش تصميم گرفتن اينکارو بکنن اما در پشت در اتاق مواظبش باشن.

پسر کوچولو که با برادرش تنها شد … خم شد روی سرش و گفت : داداش کوچولو! تو تازه از پيش خدا اومدی ……….

به من می گی قيافه ی خدا چه شکليه ؟ آخه من کم کم داره يادم مي ره؟؟؟؟؟؟


موضوعات مرتبط: داستان
[ دوشنبه 1389/06/08 ] [ 22:54 ] [ وحید میر آخورلو ]
اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:
1- پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد.
2- برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.
3- آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند.
4- آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.


نميتوانيد پاسخ دهيد؟
نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟
نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد.
روزهاي تشويق به پايان ميرسد نشانهاي افتخار خاك مي گيرند!
برندگان به زودي فراموش ميشوند!

اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:
1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بوده‌اند، بگوييد.
2- سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.
3- افرادي كه با مهربانيهايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد.
4- پنج نفر را كه از هم صحبتي با آنها لذت ميبريد، نام ببريد.


حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟
افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند،ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده‌اند، ....
آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند .....
كمي بيانديشيد.
زندگي خيلي كوتاه است، و شما دركدام ليست قرار داريد؟ نميدانيد؟

اجازه دهيد كمكتان كنم.
شما در زمره مشهورترين نيستيد .... شما از جمله كساني هستيد كه براي درميان گذاشتن اين پيام در خاطرمن بوديد

 


موضوعات مرتبط: مطلب
[ دوشنبه 1389/06/08 ] [ 22:45 ] [ وحید میر آخورلو ]

همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت، وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچه‌هاي بعدي زندگي بهتر ......
ولي وقتي مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته ميشويم.
بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند.
فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم.
مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد.
با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه : همسرمان رفتارش را عوض كند، يك ماشين شيكتر داشته باشيم، بچه هايمان ازدواج كنند، به مرخصي برويم و در نهايت بازنشسته شويم ....
حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس كي؟ زندگي همواره پر از چالش است.
بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم.
خيالمان ميرسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار بروند: مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم، كاري كه بايد تمام كنيم، زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم، بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم و ... بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!
بعد از آنكه همه اينها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آنها را موانع مي‌شناسيم.
اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد.
خوشبختي، خوده همين جاده است ... پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم ...

براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم : در انتظار فارغ التحصيلي، بازگشت به دانشگاه، كاهش وزن ، افزايش وزن، شروع به كار، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه، در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسطها، بهار و تابستان و پاييز و زمستان، اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد، ....
خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد ... هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد.

 

 


موضوعات مرتبط: مطلب
[ دوشنبه 1389/06/08 ] [ 22:36 ] [ وحید میر آخورلو ]

سلام به همه دوستان عزیزِ، انشاء الله حال همگی خوب باشه،طاعات وعباداتتون مورد قبول درگاه حق.خیلی دلم براتون تنگ شده بود ،متاسفانه این خدمت سربازی انقدر وقتمو مشغول کرده که ازهمه جوانب زندگی غافل موندم،ولی بهتون قول میدم که از این به بعد شاهد حضور موثر من دراین وبلاگ باشید.راستی مطالبی که روی سایت گذاشته بودید رو خوندم، معلوم که این مدت دوری از درس و دوری از دوستان همتون رو شاعر و فیلسوف کرده البته خود من هم ازاین قضیه مستثنی نیستم.انشاء الله بتونم مطالبی خوب و ارزشمندی براتون تهیه کنم.

بنویس نام مرا بر کف دستت ای دوست

                                                   تا به هنگام قنوتت نبری از یادم

این روزها ما رو از دعای خیرتون دریغ نکنید .التماس دعا


موضوعات مرتبط: دوستانه
[ دوشنبه 1389/06/08 ] [ 22:21 ] [ وحید میر آخورلو ]

این یک شوخی نیست.

اگر قادر بودید که این سه تست را پشت سر بگذارید، شما دیگر هیچ وقت نیاز به دکتر اعصاب و روان نخواهید داشت.

مغز شما عملکرد خوبی دارد و ازبیماری آلزایمر در امان خواهید بود

 

 

- در متن زیر 2 تا  C را پیدا کنید. از مکان نمای موس استفاده نکنید.

 

OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO

OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO

OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO

OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO

OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO

OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO

OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO

OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO

OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO

OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO

OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO

 

OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO COOOOOOOOOOOOOOO

 OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO

OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO

OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO

OOOOOCOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO

 OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO

 

خسته که نشدی ؟

 


 

 

2- اگر درمتن بالا C را پیدا کردید، حالا 2 تا  6 را پیدا کنید.

9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999

9999999999999999996 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999

9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999

99996999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 999999999999999

9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999

9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 999999999999999

 9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 999999999999999

9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 999999999999999

9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 999999999999999

99999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 99999999999999

9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 999999999999999

9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 999999999999999

 

خوبه پایینی رو هم زمان بیشتری برات می دم


 

 

3- حالا 2 تا حرف N رابیابید. کمی مشکل‌تر از قسمت‌های بالا می‌باشد.

MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MNMMMM

MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM

MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM

MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MNMMMM

MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM

MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM

MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM

MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM

MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM

MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM

 

 

 


موضوعات مرتبط: مطلب
[ یکشنبه 1389/06/07 ] [ 21:35 ] [ میلاد معافی ]

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون... بعد از یک ماه پسرک مرد... وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد... دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده... دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد... میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد

 

***نميخاستم با اين نوع داستانها ناراحتتون كنم اما ديدم براي تنوع بد نيست!!!!!!

 


موضوعات مرتبط: داستان
[ پنجشنبه 1389/06/04 ] [ 22:8 ] [ میلاد معافی ]


موضوعات مرتبط: از همه جا
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1389/06/04 ] [ 19:17 ] [ روح ا.. ذکریایی ]

درس زندگی

آموخته ام که پول شخصیت نمی خرد

آموخته ام که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم

آموخته ام که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد

آموخته ام که هیچ کس کامل نیست همانگونه که من کامل نیستم

آموخته ام که تنها گذشت می تواند به دوستی عمق و معنا ببخشد

آموخته ام که تنها با بخشیدن  دیگران می توانم به آرامش روحی برسم .

آموخته ام که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند

آموخته ام که این ایمان وعشق الهی است که زخمها را شفا می دهد نه زمان

آموخته ام که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد

آموخته ام که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد

آموخته ام که نفرت آئینه دل را سیاه می کند همانگونه که محبت به آن جلا می بخشد.

آموخته ام که هیچ کس مثل من فکر نمی کند اما من می توانم به افکار دیگران احترام بگذارم .

آموخته ام که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم، اما می توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم

آموخته ام که بهترین موقعیت برای نصیحت تنها یک زمان است؛ و آن وقتی ست که از شما خواسته شود.

آموخته ام که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است

آموخته ام که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد

آموخته ام که دوستان واقعی جواهراتی هستند که به دست آوردنشان راحت اما نگهداشتنشان سخت است.

آموخته ام که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند

آموخته ام که ثروتمند آن کسی نیست که مال بسیار دارد بلکه آن کسی ست که به کمترین ها قانع و خشنود است.

آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس دلیلی ندارد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم

آموخته ام که زندگی سناریویی ست که من می توانم با ایفای ماهرانه و زیبای نقش خود اثری  باشکوه وماندگاراز خود  در ذهن زمان باقی بگذارم.

آموخته ام که زندگی را از طبیعت یاد بگیرم ؛ چون بید متواضع باشم؛ چون سرو راست قامت، چون صنوبر صبور؛ چون بلوط مقاوم، چون رود روان، چون خورشید با سخاوت، چون ابر باکرامت، چون کوه استوار، چون اقیانوس آرام و چون مهتاب روشنی بخش باشم.

وبلاخره آموخته ام  معنی زندگی و امید به آینده در جلوه های دنیائی آن نیست بلکه به شکوه انتظاری ست که  قلبم را تسخیرکرد.

 


موضوعات مرتبط: مطلب
[ چهارشنبه 1389/06/03 ] [ 13:55 ] [ رضا روحی اردشیری ]

عرفان درلغت به معناي شناسايي است كه خوداين لغت عرفان هم ازماده عرف مشتق شده است ودراصطلاح عبارت است ازروش وطريقه اي ويژه براي دستيابي وشناخت حق با قدم قلب وشهود وگام دل وتهذيب نفس .

بوعلي سينا درمقام تعريف عارف وفرق ميان او با هريك اززاهدوعابد مي گويد:

  ((آنكه ازتنعّم دنيا روي گردانده است زاهد ناميده مي شود وآنكه برانجام عبادات مانند نمازوروزه و.....مواظبت دارد؛

  عابدخوانده مي شود؛وآنكه ضمير خود را ازتوجه به غير حق باز داشته ومتوجه عالم قدس كرده تانورحق بدان بتابد، به نام عارف شناخته مي شود.

  البته گاهي دو يا هرسه عنوان دريك نفرجمع مي شود)) ايشان دردنباله كلام خود درباره هدف وغرض عارف مي گويد:

  ((عارف حق را مي خواهد براي حق نه براي چيزي غير حق وهيچ چيز رابرمعرفت حق ترجيح نمي دهد،وعبادتش تنها به خاطراين است كه اوشايسته عبادت است وبدان جهت است كه عبادت رابطه ايفي حد ذاته شريف است،نه به خاطرميل وطمع درچيزي ياترس ازچيزي))وقتي از عرفان مي گوييم نه در آسمانها است و نه فقط در احكام. عرفان جنبه باطني و طريقتي و معنوي همه اديان است. در حقيقت اديان از حيث معناي عرفان حقيقت واحدي دارندو و از وجهه عرفاني يك چيز را مي گويند؛ بنابر اين از حيث وجه طريقتي با هم مشتركند. و به همين دليل در اديان، عارفان چون همدلند، همزبان همهستند و اين همزباني باعث شده كه تفكر عرفاني خصوصيات خاص خودش را داشته باشد،كه حتي اگر به تفكر عرفاني بدون توجه به نوع دين نگاه كنيم، مي بينيم اين مشتركات هست.يكي از مشتركات عرفاني اديان، قول به يك حقيقت واحد هستي است و اين كه عالم مظاهر اين حقيقت است.

اگر از حيث عرفاني، عرفان اديان مختلف را بنگريم، مي بينيم كه در آنها، عارفان وقتي صحبت از مسئله خلقتعالم مي كنند، همه قائل به ظهور و تجلي هستند؛ يعني مي گويند:

عالم مظهر و محل جلوه حق است و از اين

موجود آيت حق است لذا موجودات محترمند و اين در تمام تفكرات عرفاني هست.

اگر از يك متكلم بپرسند كه خلقت يعني چه؟

او مي گويد:

خدا خالق عالم است و هيچ نسبتي هم بين خالق و مخلوق نيست

و خدا عالم را خلق كرده و عالم حادث است، خدا قديم است و... اما در عرفان بين خالق و مخلوق

يك نسبت وجودي است يعني مخلوق در حقيقت خالق است كه از باطن ظاهر شده و خودش را نشان داده است.

 مشترك دومي كه بين عرفان همه اديان هست اين است كه، در عرفان علمي كه ما را به حقيقت هستي

يعني آن حقيقت واحد ، رهنمون مي كند معرفت به حقيقت هستي از طريق علم حصولي نيست.

علم حصولي


موضوعات مرتبط: مطلب
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1389/06/03 ] [ 2:21 ] [ میلاد معافی ]

سخنرانی بیل گیتس در یکی از دبیرستانهای آمریکا: دانش آموزان اصول زیر را در دبیرستان فرا نمیگیرند!

اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.

 

اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار مي‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.

 

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوق‌العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آن‌که بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.

 

اصل چهارم: اگر فکر مي‌کنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.

 

اصل پنجم: آشپزي در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌هاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.

 

 اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.

 

 اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما مي‌رسد، ملال‌آور نبودند.

 


موضوعات مرتبط: مطلب، داستان
[ چهارشنبه 1389/06/03 ] [ 2:19 ] [ میلاد معافی ]
در اینجا معنی نام کشورهای جهان در جلوی نام آنها آمده و زبانی که ریشه این نام در اصل از آن گرفته شده در میان کمانک آورده شده است :
آذربایجان :آتورپاتکان{نگهدار آتش}(فارسی/ دری)

آرژانتین :سرزمین نقره(اسپانیایی)

آفریقای جنوبی :سرزمین بدون سرما(آفتابی) جنوبی(لاتین،یونانی)

آفریقای مرکزی :سرزمین بدون سرما(آفتابی) مرکزی(لاتین،یونانی)

آلبانی: سرزمین کوهنشینان
آلمان :سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن(فرانسوی – ژرمنی)

آنگولا :از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود

اتریش : شاهنشاهی شرق (ژرمنی)

اتیوپی : سرزمین چهره سوختگان (یونانی)


بقیه در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: از همه جا
ادامه مطلب
[ سه شنبه 1389/06/02 ] [ 17:12 ] [ روح ا.. ذکریایی ]
 

این فایل توسط دوست عزیزمون آقای مهندس ذکریایی ارسال شده است.امیدوارم مفید واقع بشه.

دانلود

پسورد  :  hadafelectricity


موضوعات مرتبط: برق
[ سه شنبه 1389/06/02 ] [ 8:58 ] [ رضا روحی اردشیری ]

شاید با خودتان بگویید مگر می شود اسم هم رنگ داشته باشد! اما این موضوع این روزها روانشناسان بسیاری را به مطالعه وا داشته است.به گفته آنان همه ما به نحوی تحت تاثیر رنگ ها هستیم. حتی اسم هر کس دارای رنگی است که این رنگ می تواند زندگی او را تحت تاثیر قرار دهد! این که شما بدانید برای اسم تان رنگ مخصوصی وجود دارد و می‌توانید راز شخصیتی خود را از لا به لای آن دریابید مطلب جدیدی در روانشناسی رنگ هاست. رابطه بین حروف و رنگ ها یه صورت زیر بیان شده است:

۱- قرمز:           ش      ج       س      الف
۲- نارنجی:‌ ‌‌‌       ت       ث      ک        ب
۳- زرد:             ی       ل       ص      ض
۴- سبز:    ‌        و        م       د         ژ
۵- آبی:            چ        ن       ط        ظ
۶- نیلی:           ح        خ       ف        -
۷- بنفش:         ع        پ      غ         -
۸- صورتی:         ز       ق       ه         -
۹- طلایی:         ر        ذ       گ        -

برای این که با چگونگی موضوع آشنا شوید یک مثال می‌آوریم:

مثال : لیلا جلالی
ل۳  ی۳   ل۳   الف۱  ج۱  ل۳  الف۱  ل۳  ی۳
سپس اعداد را با هم جمع می‌کنیم:
۲۱=۳+۳+۱+۳+۱+۱+۳+۳+۳
باز هم دو عدد را با هم جمع می‌کنیم:
۳=۱+۲ عدد ۳ مربوط به
رنگ زرد است.

حالا اسم شما چه رنگی است؟


موضوعات مرتبط: مطلب
[ دوشنبه 1389/06/01 ] [ 0:57 ] [ محمد قربانپور ]
چشم‌هاي ما از بدو تولد همين اندازه بوده‌اند، اما رشد دماغ و گوش ما هيچ‌وقت متوقف نمي‌شوند .
هر تکه کاغذ را نمي‌توان بيش از 9 بار تا کرد .
در هرم خئوپوس در مصر که 2600 سال قبل از مبلاد ساخته شده است، به اندازه‌اي سنگ به کار رفته که مي‌توان با آن ديواري آجري به ارتفاع 50 سانتي‌متر دور دنيا ساخت .
اگرتمام رگ‌هاي خوني را در يک خط بگذاريم، تقريبا 97000 کيلومتر مي‌شود .
وقتي مگس بر روي يک ميله فولادي مي‌نشيند، ميله فولادي به اندازه دو ميليونيم ميليمتر خم مي‌شود .
آمريکا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد .
عدد 2520 را مي‌توان بر اعداد 1 تا 10 تقسيم نمود، بدون آن‌که خارج قسمت کسري داشته باشد .
30 برابر مردمي که امروزه بر سطح زمين زندگي مي‌کنند، در زير خاک مدفون شده‌اند .
تنها حيواني که نمي‌تواند شنا کند، شتر است .
شيشه در ظاهر جامد به نظر مي‌رسد ولي در واقع مايعي است که بسيار کند حرکت مي‌کند .
در هر ثانيه بيش از 5000 بيليون بيليون الکترون به صفحه تلويزيون برخورد مي‌کند و تصويري را که شما تماشا مي‌کنيد، بوجود مي‌آورد .
شانس شبيه بودن دو اثر انگشت، يک به 64 ميليارد است .
يک ليتر سرکه در زمستان سنگين‌تر از تابستان است .
قد انسان تا 20، 25 سالگي و گاها 40 سالگي بلند مي‌شود و از چهل سالگي به بعد، قد انسان هر دو سال حدود 6 ميلي‌متر کوتاه مي‌شود .
فقط با از دست دادن يک درصد از آب بدن، احساس تشنگي مي‌کنيم !
دهان انسان روزانه يک ليتر بزاق توليد مي‌کند .
چيتا يا يوزپلنگ سريع‌ترين حيوان خشکي است. او در عرض فقط 3 ثانيه 100 کيلومتر در ساعت سرعت مي‌گيرد. رکوردي که حتي سريع‌ترين خودروهاي فراري هم نتوانسته‌اند بشکنند .
کرم‌هاي ابرشيم در 56 روز، 86 هزار برابر خود غذا مي‌خورند .
تنها قسمت بدن که خون ندارد، قرينه چشم است .
شتر در 3 دقيقه 95 ليتر آب مي‌خورد

موضوعات مرتبط: مطلب
[ دوشنبه 1389/06/01 ] [ 0:39 ] [ محمد قربانپور ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ وبلاگی گروهی در مورد موضوع های مختلف همچنین موارد مربوط به رشته برق و استفاده از مطالب دوستان مقالات٬جزوات و ... در این زمینه است. امید به آنکه دوستان عزیز در جهت ارتقاء آن کوشا باشند.
برچسب‌ ها
DFIG (1)
امکانات وب
ایران رمان